آخرين مطالب ارسالي سايت

بازگشت   Forum98 > وبلاگ ها > خدايا.....گاهي ....آگاهي !
ثبت نام وبلاگ ها راهنما تقویم جستجو ارسالهاي امروز نشانه گذاري انجمن ها به عنوان خوانده شده
آپلود سنتر بازهای آنلاین فال حافظ فروشگاه خروجی سایت نقشه سایت آپلود سنتر فایل

خدايا.....گاهي ....آگاهي !
تاکی نادانی ، تا کی جهل ، تا کی حماقت ؟
خسته ام از مردمی که در کمال بینایی کورن یا خودشون رو به کوری می زنن تا بهای آفتاب رو نپردازن ... خسته ام از مردمی که نطاقان روزگارن و بر حسب درایت لال میشن تا مجبور به پرداختن بهای کلامشون نشن . خسته ام از اونایی که هستن و کمرنگ تر از سایه .. خسته ام از اونایی که انسانیتشون رو به ارزونی به حراج می ذارن .. به قیمت خون ، به قیمت جون ... به قیمت نون !
خسته ام
خسته ام
خسته ام از من ، تو . ما .... خسته ام از تنها
دلم بارون می خواد ، نه برف .. شاید هم طوفان . شاید یکی مون رو با خودش برد و اون یکی نفس کشید
شاید اونی که میره جهل و نادانی و حماقت باشه
شاید بعد از طوفان دنیا زیباتر باشه... دلم یه تغییر می خواد......
دادن امتیاز به پست

دردت به جانِ بی قرارِ پُر گريه ام

ثبت "دردت به جانِ بی قرارِ پُر گريه ام" در Facebook ثبت "دردت به جانِ بی قرارِ پُر گريه ام" در Digg ثبت "دردت به جانِ بی قرارِ پُر گريه ام" در StumbleUpon ثبت "دردت به جانِ بی قرارِ پُر گريه ام" در Google
ارسال شده 07-07-2011 در 11:35 35 توسط BlUe SkY

دردت به جانِ بی قرارِ پُر گريه ام
میدانم
حالا سال هاست که ديگر هيچ نامه ای به مقصد نمی رسد
حالا بعد از آن همه سال، آن همه دوری
آن همه صبوری
من ديدم از همان سرِ صبحِ آسوده
هی بوی بال کبوتر و
نایِ تازه ی نعنای نورسيده می آيد
پس بگو قرار بود که تو بيايی و ... من نمی دانستم!
دردت به جانِ بی قرارِ پُر گريه ام
پس اين همه سال و ماهِ ساکتِ من کجا بودی؟

حالا که آمدی
حرفِ ما بسيار،
وقتِ ما اندک،
آسمان هم که بارانیست ...!

به خدا وقت صحبت از رفتنِ دوباره و
دوری از ديدگانِ دريا نيست!
سربه سرم می گذاری ... ها؟
میدانم که می مانی
پس لااقل باران را بهانه کُن
دارد باران می آيد.

مگر می شود نيامده باز
به جانبِ آن همه بی نشانیِ دريا برگردی؟
پس تکليف طاقت اين همه علاقه چه می شود؟!
تو که تا ساعت اين صحبتِ ناتمام
تمامم نمی کنی، ها!؟
باشد، گريه نمی کنم
گاهی اوقات هر کسی حتی
از احتمالِ شوقی شبيهِ همين حالای من هم به گريه می افتد.
چه عيبی دارد!
اصلا چه فرقی دارد
هنوز باد می آيد، باران می آيد
هنوز هم میدانم هيچ نامه ای به مقصد نمی رسد
حالا کم نيستند، اهلِ هوای علاقه و احتمال
که فرقِ ميان فاصله را تا گفتگوی گريه می فهمند
فقط وقتشان اندک و حرفشان بسيار و
آسمان هم که بارانیست ...!

يادت هست؟
گفتی نشانی ميهن من همين گندمِ سبز
همين گهواره ی بنفش
همين بوسه ی مايل به طعمِ ترانه است؟
ها ری را ...!
من به خانه برمی گردم،
هنوز هم يک ديدار ساده می تواند
سرآغازِ پرسه ای غريب در کوچهْ باغِ باران باشد.

سید علی صالحی ..
ارسال شده در دسته بندی نشده
نمایش ها 647 نظرات 0 ویرایش برچسب ها ارسال این پست بوسیله ایمیل
« قبلی     اصلى     بعدی »
تعداد نظرات 0

نظرات

 
Automatic Translations Powered by Powered by Google
Afrikaans Albanian Arabic Belarusian Bulgarian Catalan Chinese Croatian Czech Danish Dutch English Estonian Filipino Finnish French Galician German Greek Hindi Hungarian Icelandic Indonesian Irish Italian Japanese Korean Latvian Lithuanian Macedonian Malay Maltese Norwegian Persian Polish Portuguese Romanian Russian Serbian Slovak Slovenian Spanish Swahili Swedish Taiwanese Thai Turkish Ukrainian Vietnamese Welsh Yiddish

اکنون ساعت 11:37 37 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.


Translated to other languages thanks to NLP-er 2.3.10
Powered by vBulletin® Version 3.8.7
Copyright ©2000 - 2012, vBulletin Solutions, Inc.
Search Engine Friendly URLs by vBSEO 3.6.0
Copyright © 2008 - 2012 , Forum , All Rights Reserved